۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

یک مرتاض در نیویورک

یک مرتاض در نیویورک

به گزارش سایت تابناک ، ۳ مهرماه، با وجود آن که محمود احمدی‌نژاد نیویورک را به مقصد تهران ترک کرده است، اخبار حکایت از آن دارد که در راه بازگشت، حاج آقا مهندس اسفندیار رحیم مشایی - که در ماه های اخیر به شدت زیر ضرب تهدیدهای گوناگون بسیجیهای مقام رهبری قرار گرفته ، و تهدید به قتل شده بود و بیش از صد و سیزده روز هم در نشستهای هیات دولت حضور نداشت - او را همراهی نمی‌کند.
پایگاه خبری فرارو در این باره نوشته است: برخی منابع خبری مدعی شدند که اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر احمدی نژاد بر خلاف هیأت ایرانی شرکت کننده در شصت‌و ششمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل‌متحد در نیویورک، به کشور بازنگشته ، بلکه با ارایه درخواست ویزای اقامت شش ماهه از آمریکا، در این کشور باقی مانده است. گفته می شود، ”هدف اصلی از تمدید اقامت حاج آقا مهندس اسفندیار رحیم مشایی در آمریکا " براه انداختن تلاشهایی به منظور ایجاد ارتباط با ایرانیان مقیم آمریکا و سامان دهی به دفاتر ایرانیان مقیم در آن کشور و ایجاد رابطه فرهنگی و جذب و بازگرداندن نخبگان به ایران“ می باشد.
سایت های مزبور مدعی هستند که حاج آقا مهندس اسفندیار رحیم مشایی این بار در کسوت یک مامور تمام عیار نظام ، بخشی از دفتر نهاد ریاست جمهوری را از تهران به قلب آمریکا منتقل کرده است. ماموریتی که پیشاپیش به تایید رهبری نظام هم رسیده و گزارش آن تسلیم "کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس" شده است. (اگرچه تعدادی از نمایندگان عضو این کمیسیون، در تماس با خبرنگار "فرارو" نسبت به این موضوع ابراز بی‌اطلاعی کردند. هم‌چنین خبرنگار فرارو با دفتر محمد شیخان، رئیس مرکز ارتباطات، اطلاعات و تبلیغات دفتر احمدی نژاد و محمدحسن صالحی‌مرام، معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی تماس حاصل کرد تا صحت‌وسقم آن را جویا شود که تلاشها بی‌نتیجه ماند. این دو دفتر با پاسکاری به یکدیگر، هر یک اطلاع‌رسانی در این زمینه را وظیفه طرف مقابل و از تأیید و تکذیب این خبر خودداری کردند). لازم به ذکر است که مقامات مسئول در آمریکا در شرایطی با تمدید ویزای اقامت آقای مهندس مشایی موافقت کردند که حاضر به صدور ویزای سفر برای برخی از نمایندگان مجلس به عنوان همراهان محمود احمدی نژاد به نیویرورک نشده بودند
نکته قابل توجه دیگر آن است که حاصل سفر سال گذشته محمود احمدی نژاد به اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک طرح منشور کورش و مقدمه چینی گردهمایی ایرانیان خارج کشور در هتل استقلال تهران و طراحی نوروز هحخامنشی در تخت جمشید بود که با مقاومت جریان حوزه نشین به سرکردگی مصباح یزدی عقیم ماند. این بار پایگاه فعالیت جذب ایرانیان خارج کشور از نهاد ریاست جمهوری و هتل استقلال به آمریکا منتقل شده تا فعالیتها با دست بازتری بتواند گسترش یابد
با طراحی این شیوه نوین، مهندس مرتاض به عوض خانه نشینی و اختفاء در ایران در آمریکا فعالیتهایی برای ایجاد خط بحران میان ایران و آمریکا نیز به انجام خواهد رساند و در همان حال ، بحرانهای لاعلاج ناشی از حضور همیشگی خودش در کنار محمود احمدی نژاد را نیز از یک تهدید به یک فرصت تبدیل خواهد کرد. بحرانی که کشتی در هم شکسته نظام خامنه ای را نیمه غرق کرده است

۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

سبزوار (محسن) رضایی، میّتی که سالهاست از ماتحت تنفس میکند


سبزوار (محسن) رضایی،

میّتی که سالهاست از ماتحت تنفس میکند


پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰


دکتر مهدی خزعلی


سایت تابناک که از جیب آقای محسن رضایی( سبزوار رضایی سابق) ارتزاق می کند و به کُر وصل است! در بسته خبری ویژه تابناک مورخ 19 شهریور عکسی از کوهی سرخ رنگ گذاشته و بجای نقد مقاله اینجانب با عنوان " اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلومان" به هجو و هتک و تهمت و افترا متوسل شده است، متاسفانه وقتی نظامیان وارد عرصه سیاست و رسانه می شوند، جز فساد و تباهی چیزی ببار نخواهد آورد.

وقتی چوپانی را که به عمل مقدس شبانی گوسفندان مشغول است، به یکباره فرمانده سپاه می کنیم، ما بسیجیان را گوسفند فرض می کند، و چون بناگاه او را وارد رده های بالای سیاست می کنیم، مردم را گوسفند می پندارد، جناب سبزوار رضایی، این بسیجی خیبر نه از دوران فرمانده سپاه بودنت می ترسید که تره برایت خرد کند، نه ورود ناپخته ات به عرصه سیاست و اخذ دکتری در حین خدمت، تو را در نظرش بزرگ کرد، نه از پول کلانت که صرف بوق های تبلیغاتی می کنی دلنگران است.

امپراتوری بزرگ ما قدرتمند تر از آن است که از تو و اربابانت بهراسیم، ما امپراتوری بزرگ خود را در نصف عرض پتوی سربازی در سلول انفرادی گسترده ایم، در آن خلوت دلخواسته با خدای خویش، تو و اربابانت را به هیچ انگاشته ایم، مرز های امپراتوری ما مستحکم تر از هر دژی است، حصن حصینی است که آسیب ناپذیر است!

در امپراتوری خود ترسی نداریم که شما با تمام رسانه های استبدادیتان بر ما بتازید، ما قوی تریم! چرا که از سخن گفتن شما نمی هراسیم، هر چه می خواهید ناروا بگویید! اما شما زبون و ترسو و ناچیزید، چون از سخن ما و تماس ما با مردم بر خود می لرزید! نفس کشیدن ما در سلول انفرادی نفس شما را می گیرد، جنازه ما در محبس مرگ شما را فریاد می کند.

آری من اعتصاب غذا می کنم برای رسوایی ظالمان و جنازه من بر دوشتان، فریاد مظلوم است!

هزار بار اگر نامت را عوض کنی، باز تو را می شناسم، من تو را محسن نمی دانم و نمی خوانم، اگر بیست و چند سال بعد از جنگ سکوت کرده ام، نمی خواهم داغ دل شهیدانمان تازه شود! آنوقت فریاد خانواده شهیدان بر سرت بلند خواهد شد، از کجا بگویم؟ از بدر بگویم؟ که سرهای بچه ها را در برابر دیدگان همرزمانشان مثل هندوانه در آب منفجر می کردند! از شلمچه بگویم که بر بچه های ما چه گذشت؟ از رمضان و کوشک بگویم که مثلثی ها را درست شناسایی نکرده بودید و چه عزیزانی را از دست دادیم؟ از شرهانی بگویم؟ از عملیات سید الشهدا ؟ از حاج حسین اسکندرلو بگویم که فردایش جنازه او و تمام نیروهای تحت امرش را در بیابان به خط کرده و تلویزیون عراق نمایش می داد؟ از کربلای چهار بگویم یا کربلای پنج؟ می دانی هیچ یک از بچه ها پیشروی را ندیده بودند! همه آنقدر جلو می رفتند تا به ضرب گلوله دشمن شهید شوند و بعدی ها از کشته برادر عبور کرده و قدری جلوتر شهید می شدند! از باکری ها بگویم که دلشان از دست تو خون بود؟ از شهید رستگار بگویم که با قهر، کِلاشی برداشت و به مشهد خویش رفت!؟ از تپه شهدا بگویم؟ از عملیات هایی که بدون شناسایی فرمان حمله می دادید؟ شما که در قرارگاه زیر کولر بودید، نمی دانستید بر بچه ها چه می گذرد، وقتی از کمین، با " وجعلنا " عبور می کردیم، ناسزایی هم نثار بی نظمی شما می کردیم!

آقای سبزوار رضایی؛ امروز خود خواسته اید که سکوت را بشکنم، باشد من ایستاده ام، ببینم شما هم چون ناموس ازتابناک دفاع خواهید کرد؟!

عزیز دل برادر؛ من معتقدم که اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلوم است، در واقع بذل جان برای آرمان است، اما ما از "جان خود" برای آرمان مایه می گذاریم، شما چه؟ شما که از جان مردم و بسیجیان خرج می کردید، بجای مطالعه و شناسایی و پیروی از عالمان نظامی - که به اندازه سن شما تحصیلات و تجربه نظامی داشتند - با موج انسانی و دادن قریب به یک میلیون و سیصد هزار شهید و جانباز، جنگ بُرده را به جام زهر رساندید، اگر ما چیزی نمی گوییم، اگر شما را محاکمه نمی کنیم، به احترام خانواده شهداست، نمی خواهیم داغشان تازه شود! ما هم از آن جام زهر دلمان خون است!

اگر اشکالی نسبت به انتحار دارید، اگر خلاف شرع و عقل و عرف می دانید! پس چرا خیابانی به نام " بابی سندز" که با اعتصاب غذا جان سپرد شده است و او را قهرمان مبارزه با استعمار می دانید؟ چرا قائم مقام رهبری او را شهید خواند؟ چرا امام راحل حسین فهمیده را رهبر خود می خواند، او هم با رفتن زیر تانک خودکشی و انتحار کرد، عملیات حسین استشهادی بود! ظاهراً انتحاری خوب است که موجب قدرت و ریاست شما باشد، اگر پایه های تخت شما را سست کند، حرام است و خودکشی و خلاف شرع و عرف و عقل!!

وقتی شما در قدرتید، بجای تدبیرنظامی و سیاسی، برای عملیات انتحاری (استشهادی) ثبت نام می کنید! چگونه است که آنجا اسمش را استشهادی می گذارید و رئیس دولت جبهه ندیده هم می رود ثبت نام می کند. هشت سال جنگ بوده، از ترس تیر و ترکش پا به جبهه نگذاشته و حالا که دوران صلح است، چفیه می اندازد و برای عملیات استشهادی نام نویسی می کند!! چقدر ما را خر فرض کرده اید؟

نوشته اید: " آسمان و ریسمان به هم بافته ام! " مقاله مرا بخوانید، از آسمان و ریسمان خبری نیست، آخر در زندان آسمانی نیست و ریسمان هم در اختیار ما نیست، نکند با آن به تعبیر شما " خود انتحاری ! " نماییم. آخر عزیز دل برادر؛ که از نوابغ دورانی و همزمان هم فرمانده سپاهی و هم دکتری می گیری! انتحار، خود کشی است، "خود انتحاری" چه صیغه ای است؟

من با صدای بلند می گویم، اگر ارزش ها و آرمان های بلند الهی و اخلاق و شرافت انسانی در جامعه ای تعطیل شده باشد و جان ناقابل ما بتواند آنرا احیا کند، انتحار در راه آرمان الهی، شهادت است و من آرزو می کنم که چون جوان تونسی جانم را فدای آرمانم نمایم، اسمش را هر چه می خواهی بگذار!

در ادامه دروغ پردازی و شایعه افکنی رسانه شما، آورده اید: "
یک پرسش از او اما همواره در اذهان آگاهان مطرح است و آن اینکه آیا برای به یغما بردن خاک سرخ جزیره هرمز توسط برخی‌ها نیز ایشان توصیه کارشناسی برای مردم محروم و مظلوم این منطقه در انبان خود دارند؟!

* من جزیره هرمز و خاک سرخ آن را ندیده ام، هیچ ارتباطی هم با آن ندارم، تنها خاک سرخی که می شناسم، خاک سرخ گلگون به خون برادر شهیدم حسین و برادران شهید همرزمم می باشد، که شما آن را نمی شناسید، آن موقع که سر احمد ساربان نژاد در جزیره مجنون با توپ مستقیم تانک پرید، شما در قرارگاه زیر کولر بودید! می دانید امیر المومنین (علیه السلام) در جنگها چقدر زخم برداشت، می دانید دندان پیامبر در احد شکست! اما فرمانده سپاه ما در 8 سال جنگ خراشی هم برنداشت!

* سهامدار شرکت باستان معدنِ هرمز، محمد مهدی خزعلی فرزند مصطفی است، و نام من " مهدی خزعلی " است و فرزند " ابوالقاسم" هستم، و شما این تشابه اسمی را خوب می دانید و اگر نام هرمز و نام مرا جستجو می کردید، بارها جواب داده ام! اما بدتان نمی آید که تشویش اذهان کنید!

* نمی خواستم پرده از ماجرای ننگین خاک سرخ هرمز بردارم، می دانم که تحمل نخواهید کرد، اما می گویم و این ننگ را نمی توانید پاک کنید، در آنجا هم پای بعضی افراد سپاه و بسیج و فرمانده و امام جمعه در بین است! اگر من در خاک سرخ هرمز کاره ای بودم و دخالتی داشتم، بسیاری از مسئولین ( از جمله احمدی نژاد ) را به پای میز محاکمه می کشاندم! لابد صاحبان آن شرکت از جانشان می ترسند، که صدایشان در نمی آید!

* اولین بار که با نام خاک سرخ هرمز آشنا شدم، در ماجرای تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه بود، حاج عباس پالیزدار، به نزدم آمد، برادران شما با غرض و مرض در گزارشات ، محمد مهدی خزعلی را فرزند آیت الله خزعلی معرفی کرده بودند، حاج عباس هم باور کرده بود و نزد من آمد، من او را به ملاقات پدر هم بردم، خیالش راحت شد که ما هیچ ارتباطی با خاک سرخ هرمز نداریم، اما در گزارشش نوشت که در خاک سرخ تخلفی هم نشده جز تخلف برخی سرداران و مسئولین استان و حتی او معتقد بود که احمدی نژاد تخلف دارد، در ملاقات او با آیت الله هاشمی شاهرودی، ایشان تقصیرات را متوجه احمدی نژاد می دانند!

* توصیه می کنم، گزارش کامل تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه که به نسبت سایر پرونده ها بیشترین حجم را به خاک سرخ هرمز اختصاص داده منتشر کنید، این گزارش مربوط به بیت المال است و حق مردم است که بدانند! چرا بعضی سپاهی ها و مسئولین از انتشار گزارش برای مردم هراس دارند؟

* گمان می کنم حق مردم محروم هرمز است که تقاضا کنند گزارش کامل تحقیق و تفحص مجلس منتشر شود، " تا سیه روی شود هر که در او غش باشد" !

من این گزارش را در سایتم گذاشتم و برادران سایت را هک کردند و بک آپ مرا و بک آپ طراح را از خانه هایمان ربودند!

والسلام علی من اتبع الهدی

90/6/22 مهدی خزعلی

*** این جوابیه 90/6/22 برای تابناک ارسال شد و متاسفانه از درج آن خودداری کردند! فلذا ناگزیر در سایت خود منتشر می نمایم!

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

اسفندیار رحیم مشایی : اگر ايراني ها نبودند، اسلام در ناسيوناليسم عربي دفن شده بود

اگر ايراني ها نبودند،

اسلام در ناسيوناليسم عربي دفن شده بود

اسفندیار رحیم مشایی

حاج آقا مهندس اسفندیار رحیم مشائی را باید از زبان مخالفانش شناخت. کسانی که قبلا با او نشست و برخاست داشتند و حالا بواسطه فریفتگی نسبت به سودای قدرت، از او روبرگردانده و به تصور خود در صدد افشای شخصیت و مواضع او هستند. یکی از این نارفیقان ریایی که ملبس به لباس ملایی هم هست "ناصر سقاي بي ريا" نام دارد. این "ناصرسقای ریاکار" تاچندی پیش متصدی منصب تنظیم روابط حَسَنه میان حوزه علمیه قم و نهاد ریاست جمهوری بود. "ناصرسقای ریاکار" که مشاور سابق دکترمحمود احمدی نژاد در امور روحانيت به شمار میآمد از شاگردان محمدتقی مصباح گیوه چی يزدي و از وابسته های فکری به اوست

او در مصاحبه ای با سایت "جوان آنلاین" با رجوع به خاطرات خود، درمورد روابط قوی میان دکترمحمود احمدی نژاد و حاج آقا مهندس اسفندیار رحیم مشایی توضیحاتی داده که به خودی خود گویا است. آنچه در زیر می آید بی کم و کاست از سایت "جوان آنلاین" به تاریخ . پنجشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۳ نقل شده است

يکي از توصيه هايي که رهبر معظم انقلاب اسلامي در آخرين ديدار خود با هيأت دولت داشتند اين بود که فرمودند «اگر قرار است مسأله علاقه به ايران مطرح شود، يکي از مهمترين راه ها، تحکيم و گسترش زبان و ادبيات فارسي است» و در مورد علاقه به ايران، تأکيد کردند که به جاي توجه بر ايران قبل از اسلام، بر ايران بعد از اسلام تأکيد شود زيرا افتخارات ايران بعد از اسلام در هيچ دوره اي از تاريخ ايران، وجود نداشته است

دليل اين تذکرات ايشان اين بود که جريان انحرافي شکل گرفته در بدنه دولت با پرداختن به باستان گرايي و ملي گرايي و برخي از تفکرات اومانيستي، به دنبال اين است تا مسير انقلاب شکوهمند اسلامي ايران در جهت تکامل تمدن اسلامي را تغيير دهد



*
جريان انحرافي از چه اصطلاحاتي براي وامدار کردن اسلام به ايران استفاده مي کند؟

**
هنگامي که مکتب ايراني مطرح مي شود، ايرانيت بر اسلاميت مقدم است و حتي مشايي اين تعبير را داشت که «اگر ايراني ها نبودند، اسلام در ناسيوناليسم عربي دفن شده بود» اين مثل آن است که گفته شود ايرانيان نجات بخش اسلام شده اند و چهره جديدي را به اسلام پوشانده اند؛ اين نوع تعبيرها اسلام را وامدار ايران معرفي مي کند و جريان انحرافي و مشايي از اين تعابير استفاده مي کنند. بنده از زبان آقاي احمدي نژاد شنيده ام که ايرانيان هيچ گاه بت نپرستيده اند و هميشه موحد بوده اند و ديگر اينکه ايرانيت از اسلاميت برتر و ريشه دارتر است. يکي از القائاتي که جريان انحرافي بعد از بيداري اسلامي داشت و احمدي نژاد آن را به نقل از مشايي بيان کرد اين بود که گفت ما تمدن اسلامي و امت اسلامي نداريم. بنابراين مي توان نتيجه گرفت اگر ما ريشه امت اسلامي را تخريب کنيم، حرکتهاي بيداري، ربطي به امت اسلامي پيدا نمي کند و اين بر خلاف سخنان رهبري و حضرت امام است و هدف اين تحليل تخريب ريشه ها بود

.

*
تفکر «مکتب ايراني» چه جايگاهي در جريان انحرافي دارد؟

**
مکتب ايراني توجيهات خاص خود را دارد. آنها بيان مي کنند منظور از مکتب ايراني آن نوع مکتبي است که از ايران صادر مي شود و ايراني ها آن را به مردم جهان معرفي مي کنند. بنده با اين آقايان بحثهايي داشتم و گفتم شما که مکتب ايراني را مطرح مي کنيد، اين مکتب در مصر کارگشا نيست، چون اسم ايران بر روي اين مکتب گذاشته شده است. مکتب ايراني دافعه ايجاد مي کند و بنده نيز به آنها، نحوه، نوع برخورد و ادبيات حضرت امام خميني و امام خامنه اي را يادآور شدم که آنها هميشه اسم اسلام را آورده اند و بدين واسطه ايران عزيز شده است و اين افراد در برابر اين سخن و منطق امام و رهبري پاسخي ندارند؛ البته برخي از افراد ديگر هم در هيأت دولت بودند ولي اين افراد منطق نداشته و همه از القائات مشايي است


*
احمدي نژاد چگونه از جريان انحرافي فرمانبري مي کند؟

**
ما با فکر کار داريم و اين فکر، فکر غلطي است و قبول داريم که احمدي نژاد به اين شکل امروز نبود؛ برخي ها بيان مي کنند که ما به هر نوعي که بررسي مي کنيم، از فرد باهوشي مثل احمدي نژاد اين خروجي نبايد بيرون بيايد، يعني حتي رفاقت ديرينه هم چنين تأثيري نبايد داشته باشد و اين احتمالاً مسايلي خاص (از قبیل سحر و تسخیر) باشد. اين تفکر، تفکر باطلي است.


*
تأثير عناصر افکار مشايي و جريان انحرافي در بدنه دولت را ذکر نماييد.

**
افکار جريان انحرافي عناصري دارد که هنگامي که کنار يکديگر گذاشته مي شود، در حقيقت انقلاب اسلامي را تضعيف مي کند و متأسفانه آقاي احمدي نژاد بدون توجه به لوازم اينها، آنها را تکرار نموده و نقل مي کند و ما نيز مشاهده مي کنيم که در همين مرحله بيداري اسلامي تحليلي عنوان شد و اين افراد بيان کردند که تحليل ما اين است که اين حرکتها کار خود آمريکايي هاست و آنها هستند که اين فتنه را به پا کرده اند


*
يکي از ريشه هاي خطرناک جريان انحرافي را بيان کنيد.

**
اومانيسم يکي از پايه هاي فراماسونري است که از ريشه هاي تفکر جريان انحرافي است و ما از روي اين عناصر، افکار را تشخيص مي دهيم، توجه به اومانيسم، باستان گرايي و نگهداشتن قالبها يکي از ترفندهايي است که هم اصلاحات و هم جريان انحرافي دارند؛ البته بايد توجه داشت که اصلاحات تصريح کرد اين اصول و ايدئولوگ هاي خود را بدون ترس بيان کرده و گام برداشته است و همچنين بيان نموده که ما در حال گذار از سنت به مدرنيته هستيم و تا هنگامي که در حال گذار هستيم، به گفتمان ديني نيازمنديم و اين بدين معناست که ما اين گفتمان را حفظ مي کنيم و به طرف مدرنيته حرکت مي کنيم، بدين شکل که هرچه جلوتر مي رويم، سنت رها و تخليه مي شود و مدرنيته را جايگزين آن مي کنيم، منتهي قالب گفتمان ديني را نگه مي داريم و اين قالب به طور آهسته تهي مي شود و هر چه جلوتر مي رود، از دين خالي و از مدرنيته پر مي شود و هنگامي که به مدرنيته رسيديم، ديگر اين قالب ديني را کنار مي زنيم؛ دقيقاً اين کار به گونه اي ديگر توسط مشايي انجام مي شود (يعني استفاده از همان تاکتيک)


*
تفکرات خطرناک و تهديدهاي جريان انحرافي را تشريح کنيد.

**
افکار جريان انحرافي اومانيستي، ملي گرايي و ضد روحانيت است و اينها عناصري است که بين اصلاح طلبان و مشايي مشترک است، منتهي با شيوه هاي مختلف. اصلاحات گذار از سنت به مدرنيته را بيان مي کنند و جريان انحرافي به دنبال اين است که فکر و قالب را نگهداشته و آن را از درون تهي کنند و در عمل به صورت آهسته پوسته کنار گذاشته شود و در نهايت که مي گويند مکتب ايراني، ايرانيت آن تقويت مي شود تا ايرانيت باقي مانده و اسلام از بين برود. لذا مشاهده مي کنيم که مکتب ايراني گفته مي شود به دنبال آن منشور کوروش عنوان مي شود و صحبت از جوهره ايرانيت مي شود و اينها همه انحراف است

شکستن يک ساختار عظيم از يک جاي کوچک آغاز مي شود و هنگامي که انسان يک حکم الهي کوچک را زير پاي خود بگذارد و آن را عوض کند، در صورتي که جامعه قبول کند، به مطلوبش رسيده است؛ اينکه مسأله حجاب رها شده و در آن تساهل و تسامح را مطرح کنند از همين قبيل است. مشايي عملاً به موضوع حجاب بي اعتنايي مي کند و القاي بي اعتنايي دارد و عنوان مي کند که اين مسايل مهم نيست و مسأله ربا در جامعه از اهميت بيشتري نسبت به اين موضوع برخوردار است.

*
آيا مي شود گفت برخي از تفکرات جريان انحرافي با انجمن حجتيه همخواني دارد؟

**
اينکه شيوه ها شبيه حجتيه است، امکان پذير است ولي آن چيزي که در حرکتهاي جريان انحرافي مشاهده مي شود، هدفش اين است که روحانيت و ولايت فقيه کنار گذاشته شود. آنها در ظاهر بيان مي کنند که ما ولايت فقيه را قبول داريم، منتهي ولايت فقيهي را قبول دارند که براي زمان غيبت است و مدعي هستند الان چون ما در قرب ظهور(ظهور صغري) هستيم، به ولايت فقيه نيازي نداريم.

جريان انحرافي ادعا مي کند که متوجه مي شود که «مرضي امام زمان» چيست و گاهي نسبت به اين اصول ادعاي کلي دارد که بيان مي کند خداوند متعال در قرآن مي فرمايد «کساني که در راه ما مجاهده مي کنند، ما راه را به آنها نشان مي دهيم» و اين ادعاي کلي را دارند و وقتي به آنها گفته مي شود اين برداشت اشتباهي است، بيان مي کنند که امام زمان در حال تدبير امور است و اين تعابير کلي را براي عوام ذکر مي کند. مشايي به عنوان عنصر اصلي جريان فتنه در قضاياي جزئي به سران مديران اجرايي القا نموده و مي گويد که امام زمان اکنون فلان خواسته را دارد، گاهي اوقات هم مواردي پيش آمده که خواسته هاي او با سخنان مقام معظم رهبري در تضاد بوده است.
به عنوان مثال مقام معظم رهبري راجع به اينکه آقاي احمدي نژاد در مناظره اسم شخصي را نياورد تأکيد داشته اند، اما احمدي نژاد اسم آورد. بعدها هم گفت تنها کسي که به من گفت اسم افراد را بياورم مشايي بود؛ حالا مشايي چه طوري بيان مي کند که احمدي نژاد بايد اين کار را بکند، ديگر براي ما روشن نيست. خلاصه اينکه مشايي نقل مي کند که من در حالت معنوي که قرار گرفتم يقين کردم که امام زمان مي خواهد که احمدي نژاد اسم افراد را بياورد. اين در حقيقت همان مفهوم و اصطلاح بابيت است که در برابر ولايت فقيه مطرح مي شود